نظر شما درباره
شیفته چیست؟
ادامه مطلب
نظر شما درباره
شیفته چیست؟
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||
|
|
|
رعنا آزادي ور، ماني حقيقي، احمد مهران فر، گلشيفته فراهاني، پیمان معادی، مريلا زارعي، شهاب حسيني و ترانه عليدوستي |
شنبه - 19 بهمن 1387 - روز خوبي بود... روزي كه خستگي 9 روز حضور پي در پي در جشنواره را حسابي از تنمان بيرون كرد تا با اميدواري افزونتري تازه ترين محصولات آماده نمايش سينماي ايران را تعقيب كنيم.روزي كه شهرام مكري و اصغر فرهادي ثابت كردند هنوز مي توان به كورسوي اميدي دلخوش كرد و همچون باور عده اي،سينماي ايران را فنا شده به حساب نياورد.
منبع: سی نت
"اشكان،انگشتر متبرك و چند داستان ديگر" به خوبي انتظاراتي كه شهرام مكري با فيلم هاي كوتاه معركه اش (به خصوص محدوده دايره) ايجاد كرده بود را برآورده مي كند.
در جشنواره اي كه غالب كارگردان ها با پرداختن به مقوله فيلم در فيلم و جا به جايي هاي موقعيت و بازي هاي زماني بيشتر به دنبال ژست متفاوت نمايي بودند،شهرام مكري به واقع صحيح ترين و بجاترين استفاده را از اين مقوله مي كند .فيلم ضرباهنگ خوبي دارد و طنز جاري در آن،آنقدر دلنشين هست كه حلقه ارتباط چهره هاي نه چندان آشناي فيلم را با بيننده محكم مي سازد.
و اما درباره الي ...
جاي شكرش باقي است كه بالاخره چشممان به جمال بي مثال شاهكار تازه ي اصغر فرهادي روشن شد. درباره الي... فيلمي است به ظاهر ساده درباره دختري به نام الي (ترانه عليدوستي) كه در سفري تفريحي به شمال ناگهان غيبش مي زند و غيبتش همسفران پرتعدادش را به دردسر مي اندازد. فرهادي يك بار ديگر توانايي منحصر به فرد خود در پرداخت شخصيت را به رخ مي كشد و از جزئيات پيش پا افتاده نيز به سادگي عبور نمي كند.سكانس بادبادك بازي الي و پس از آن سكانس هاي مربوط به جستجوي الي گمشده از درخشان ترين وبه يادماندني ترين فصول فيلم است.
درباره الي تا بدينجا بهترين فيلم جشنواره است...كاش در تقسيم سيمرغ ها حق مسلمش ناديده گرفته نشود و با دست پر ار جشنواره فيلم برلين بازگردد... شنبه روز خوبي بود!
|
|
وقتي داشتم فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي را در سانس فوق العاده آخر شب سينما فلسطين مي ديدم، ناخودآگاه به اين موضوع فکر کردم که چقدر اين آدم هاي جمع شده در يک ويلاي مشرف به دريا اسير تقديرند. اين در «اسارت تقدير بودن»، تم مشترک فيلم هاي فرهادي از «رقص در غبار» و «شهر زيبا» تا «چهارشنبه سوري» و «درباره الي» است. مجموعه آدم هايي که او در اين فيلم ها به تصوير کشيده در دل روابط و مناسبات روزمره خود حضوري منفعلانه ندارند و همواره تلاش شان تحميل خود به شرايط است، اما نهايتاً گريزي از تقدير ندارند.
منبع: روزنامه اعتماد
اين اسارت و ترکيب «جبر و اختيار» را فرهادي در دو فيلم اخيرش (چهارشنبه سوري و درباره الي) که به طبقه متوسط جامعه شهري نزديک شده، به نحو بارزتري نشان مي دهد. او کنتراست موجود در اين طبقه را در فيلم آخرش به شکل عيان و- در عين حال - تکان دهنده نشان مي دهد.
چه زود تق همه آن شادي ها و بزن و بکوب هاي لحظه يي درمي آيد و اين آدم هاي به ظاهر سرخوش نسبت به يک فرد (الي) و واقعه مرتبط با او واکنش هاي مختلف نشان مي دهند. مي بينيم که رفته رفته اين ميهمان ناشناخته و واقعه ناگوار متصور شده براي او چقدر در روابط دوستانه و زناشويي بقيه افراد اختلال ايجاد مي کند و فضا و موقعيتي به ظاهر تفاهم آميز را به سوء تفاهم کامل سوق مي دهد و ناخود آگاه بستري فراهم مي شود تا آدم ها نسبت به هم «قضاوت» غيرمنصفانه يي داشته باشند. دلم نمي آيد در اين يادداشت، وارد جزييات ظريف و هوشمندانه فيلم شوم و به تک تک آنها بپردازم و ترجيح مي دهم اين کار را به زمان مناسب ديگري موکول کنم. در واقع، يکي از ويژگي هاي مثبت و قابل دفاع «درباره الي» همين توجه عميق فرهادي به «جزييات» در دل يک سينماي موقعيت و متمرکز شده در روزمرگي هاي اين طبقه مطرح جامعه است.
در پرداختن به اين جزييات است که آن صحنه عنوان بندي در داخل تونل مشرف به شيار باريکي از روشنايي، آن صحنه پانتوميم بازي کردن بعضي از آدم هاي بزرگ و کوچک و توصيف ضمني اتفاق گريز ناپذير بعدي، آن ريختن خرده شيشه ها از لاي پنجره شکسته ويلا در برخورد ميان احمد و الي، آن خنده هاي کودکانه الي حين بادبادک هوا کردن که انگار خودش خبر حادثه شومي را به ما مي دهد و نوع همراهي دوربين با او، آن حرکات دوربين روي دست در قسمت دوم فيلم که همراه با آدم ها به سمت کانون حادثه و فاجعه مي رود و همه اضطراب ها و دل نگراني ها و هول و هراس آنها را ثبت مي کند، آن اتومبيل ب ام و آلبالويي رنگ مدل قديمي که در نماي ماقبل انتهاي فيلم توي شن هاي کنار ساحل گير کرده و موقعيت واقعي طبقه متوسط اين زمانه را (در تداوم و تکرار زندگي) نشان مي دهد و...
آن مکث کوتاه دوربين در آخرين نماي فيلم روي سپيده که تنها و بهت زده و سر در گريبان پشت ميزي در يکي از اتاق هاي ويلا نشسته، معنا پيدا مي کنند و ارزش هاي انکارناپذير اين فيلم «اصغر فرهادي» را از جنبه هاي مختلف مضموني و ساختاري و زيبايي شناسي بصري و کار با مجموعه بازيگرانش نشان مي دهد. اميدوارم «اصغر فرهادي» از بيان اين واقعيت که حالا ديگر يکي از مطرح ترين و خوش قريحه ترين فيلمسازان سينماي ايران به شمار مي آيد، دچار غرور بيش از حد نشود.
|
|
صفحه ها که بسته می شوند و احساس می کنم در دفتر بولتن کاری ندارم کیف ام را بر می دارم، دستی توی هوا تکان می دهم و خیلی سریع خداحافظی می کنم. ساعت 3:30 شب است. وارد ماشین که می شوم کوهی از غم ها روی سرم خراب می شود. این حس و حال قریب (غریب) را از صبح با خودم داشتم. دوست اش دارم. الان که ساعت چهار صبح است، هنوز هم دارم گریه می کنم. برای همین می نویسم که تاریخ شهادت بدهد. که وقتی احمد (شهاب حسینی) رو کرد به الی و ترجمه یک جمله آلمانی را گفت پشت ام تیر کشید؛ سرم درد گرفت و نا خودآگاه اشکم سرازیر شد.
منبع: سی نت
همیشه یک پایان تلخ بهتر از یک تلخیه بی پایانه ....
ای وای که های هایم رفته و وای وایم مانده. هنوز هم دلم برای الی می سوزد. از من توقع نوشتن یک یادداشت معمولی را نداشته باشید. چون نه توان اش را دارم و نه اراده اش را. تمام سهم من از سحرگاه روز یکشنبه 20 بهمن 1387 یکی از ملودرام های موثر در تاریخ سینمای ایران است که باید در مقابل اش سکوت کرد.
توی طول راه تا خانه با خودم فکر می کردم که با این همه دغدغه و گرفتاری و کار و حرص و جوش خوردن، ما چه آدمهای خوشبختی هستیم. خوشبختیم چون توانستیم «درباره الی ...» را ببینیم.
چقدر شهاب حسینی، گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، صابر ابر، پیمان معادی، احمد مهرانفر، مریلا زارعی، رعنا آزادی ور و مانی حقیقی خوشبخت هستند.
ظرف سینمایی من پر شده است و نمی توانم بیش از این درباره جشنواره بنویسم. ختم جشنواره برای من امروز است. باقی بقای عمرتان.
راستی هنوز توی این فکرم که « یعنی چی فکر می کنه درباره الی... »
اشکم بند نمی آید... دلم برای الی می سوزد... چه آرامشی داشت وقتی با آن روسری سفید اش حسرت بار به بازی بچه ها نگاه می کرد. تمام لحظه لحظه اش بوی مرگ می داد.

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست